X
تبلیغات
رایتل

هاشم افسریان خاطرات و شعر ها

بازگوئی خاطرات تا پیرسالی، ازمشهد قدیم تا کرمان آن سال ها، از هنرهای تزئینی تا هواپیمائی ملی و ماهان، از ناگفته ها تا گفته ها

کاریکاتور



این روزها ماه محرم است، حجاج ایرانی بایستی به وطن برگشته باشند، سعودی‌ها، از اینکه شیعیان دهه اول محرم را آنجا بمانند، ترس دارند. بودن در مدینه و بقیع و عزاداری برای خاندان چهارمین  خلیفه مسلمین سابقه تاریخی ناخوش آیندی برای آن‌ها دارد. یاد عملیات حج سال 1349 به خیر، مأمور بودم در فرودگاه جده ئ قدیم که داخل شهر جده فعلی بود. 


هنوز این فرودگاه عظیم امروزی را آمریکائی‌ها برایشان نساخته بودند. موقع بازگشت به ایران، حجاج را به «مدینه الحاج» می‌بردند و اسکان موقت می‌دادند. ده دوازده ساعت قبل از پرواز، آن‌ها را با اتوبوس به منطقه  «شرفیه  » برای تحویل بارهایشان می‌آوردند. این فضای بیابانی در مقابل مجموعه آپارتمان‌های «اسکان» بود. که بعد از اتمام با حکم شرعی مفتی اعظم عربستان پلمب شده بود. چند سالی که من شاهدش بودم همچنان بدون سکنه باقی مانده بود. علت هم این بود که در هنگام ساخت، پیمانکار، آسانسور زنانه را از مردانه جدا نکرده بود.  

  تحویل بار یکی از سخت‌ترین مراحل حج و حتی از سنگ زدن به شیطان هم سخت‌تر بود، بعد از این مرحله حجاج، پیاده و به‌صف برای سوارشدن به هواپیما راهنمایی می‌شدند. این محوطه انتظار، برای تحویل چمدان‌ها و باروبنه، روباز بود. زائرین ساعت‌ها زیر آفتاب داغ تابستان آن سال، بدون هیچ نظمی و نوبتی منتظر می‌ماندند تا مرحله تحویل و توزین از طرف هواپیمایی ملی آن زمان اعلام شود.


 تقسیم‌بندی این محوطه که به‌اندازه یک زمین فوتبال بود، با مدیریت سعودی‌ها، به‌اصطلاح حساب‌وکتاب هم داشت. بخش هواپیمایی ملی ایران بین سودان و نیجریه قرار داشت. اسم این امکانات را «کارگو ترمینال» گذاشته بودند. فقط قسمت کانترهای پذیرش بار سقف داشت و کف آن موزاییک، بقیه محوطه خاکی بود و حجاج معظم گرفتار این مدیریت احمقانه آل سعود بودند که بخش عمده روزی‌شان هم از همین زائرین مظلوم آفریقا و آسیا تأمین می‌شد. 

بوی شاش و کثافت چشم و دماغ را می‌سوزاند. دست‌شوئی و توالت عمومی برای این جمعیت کافی نبود تازه آن بیچاره‌ها که نمی‌توانستند باروبنه را ترک کنند و ساعت‌ها در صف توالت بمانند، خوب همان‌جا بایستی کارشان را می‌کردند و آفتاب هم معرکه بود و بلافاصله آن‌را بخار می‌کرد. پیشخوان‌ها در بلندی ساخته‌شده بود و ما مسلط به جماعت گرفتار و منتظر و مضطرب وبی نظم بودیم. در میان این فشردگی سرهای تراشیده و بدن‌های ضعیف شده ئ بعد از انجام اعمال حج، چشم من متوجه آشنائی در وسط جمعیت شد.

آن سال‌ها که حاجی شدن هم به‌راحتی این سال‌ها نبود. اکثریت کاروان‌ها را افراد مسن تشکیل می‌دادند.

 او را از دور شناختم. دبیر تاریخ و ناظم دبیرستان فیوضات مشهد، «آقای ثقة الاسلامی». که خدا رحمتش کند، دبیری سخت‌گیر و منضبط و علاقه‌مند به تاریخ، مخصوصاً تاریخ مشروطیت، چنان این دوره را تشریح می‌کرد که انگار خودش شاهد همه جریان‌ها بوده است. بعدها رئیس دانشسرای تربیت‌معلم شد و در جامعه فرهنگی مشهد جایگاهی داشت.

دو کارگر اهل یمن را برای نجاتش به وسط آن شلوغ بازار فرستادم. آن‌ها هم کم نگذاشتند و او را از زمین با چمدانش برداشتند و با احترام تمام او را جلوکانتر دوباره به‌زمین گذاشتند. خودم را معرفی کردم و گفتم که ده سال قبل شاگرد شما بودم و هر کمکی که از دستم برمی‌آمد برای راحتی ایشان انجام دادم، شاید از بار گناهی که به نظرم در حق او کرده بودم کاسته شود، موضوع برمی‌گردد به سال‌های 38 و 39 که آقای ثقةالاسلامی ناظم دبیرستان هم بود.


 برای تمیز نگه‌داشتن محیط مدرسه عده‌ای را مأمور کرد تا هرکس آشغال بریزد یا آب دهان بیندازد، جریمه کنند به نظرم 2 ریال برای هر خلاف. کاریکاتوری کشیدم که نشان می‌داد آقای  ثقةالاسلامی بعد از تعطیلی کلاس‌ها دارد تف‌های روی زمین را می‌شمارد و جریمه‌ها را حسابرسی می‌کند. این کاریکاتور به‌وسیله مرتضی ضیائیان یکی از همکلاس‌ها که برادرش عکاسی داشت، بی‌خبر از من چاپ شد و دست‌به‌دست گشت. (خدا بگویم چکارش کند!). روز بعد به دفتر احضار شدم و بقیه قضایا ...بگذریم که سایر دبیران حاضر در اتاق دفتر که مشغول خوردن چای، در زنگ تفریح بودند، کلی از این کار من خوش به حالشان هم شده بود.  به خاطر ندارم که چه نوع تنبیهی شدم اما موضوع در اذهان بچه‌ها ماند که ماند.


سال 1373 که آقا مجتبی شریک من در «آژانس هواپیمایی آتی » گذرش به دباغ‌خانه افتاده بود و یک ماه و چند روزی را، میهمان برادران سرباز امام زمان در بالابود، ( داستان این میهمانی  یک سرش برمی‌گردد به حج و برادران حراست و مأموریت در عربستان، که البته بازگو کردن ندارد).  در بازجوئی‌های اولیه که چشم‌بسته هم بوده، وقتی این عزیز، نام من را آورده بود، آن برادر بازجو گفته بود کدام افسریان؟ همان‌که کاریکاتور آقای ثقة الاسلامی را کشیده بود؟!

نفهمیدم این برادر همکلاس سابق من حافظه خوبی داشته یا اثر کاریکاتور تا سی‌وپنج سال ماندگار است!  البته آقا مجتبی آن زمان از سابقه دوران دبیرستان من بی‌خبر بود.


نمی‌دانم، اگر بجای نگارش این خاطرات، توانائی این را داشتم که کاریکاتور این روزگار را می‌کشیدم، اثرش ماندگارتر نبود؟!

 

 


 

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 23 آبان 1392 ساعت 16:00 | نویسنده: هاشم افسریان | چاپ مطلب
نظرات (9)
جمعه 9 آبان 1393 12:54
reza afzali [ ] لینک نظر
دوست شاعر و دانشمند! چه بسا در جوانی یکدیگر را دیده ایم. تلفن منزلم 35010333 در مشهد و همراهم 09155173551 است.شما را دوست دارم و می خواهم به دیدارتان بیایم.یا شما تشریف بیاورید

http://rezaafzali.blogfa.com/posts/ عناوین مطالب وبلاگم
https://www.facebook.com/reza.afzali.7/photos_all مطالبم در فیس بوک
جمعه 16 خرداد 1393 10:20
فرید تربتی [ ] لینک نظر
جناب افسریان سپاس از خاطرات شیرین شما
پنج‌شنبه 26 دی 1392 23:44
سعید ثقةالاسلامی [ ] لینک نظر
سلام جناب افسریان
من فرزند مرحوم ثقةالاسلامی هستم و ازاینکه هنوز بعداز گذشت بیست سال از درگذشت آن مردبزرگ نامش به نیکی برسرزبانهاست به خودم میبالم.روحش شاد
یکشنبه 22 دی 1392 15:42
محمد رجایی [ ] لینک نظر
آقای افسریان خیلی خاطره شیرینی بود من هم زمانی شاگرد این اسطوره فرهنگ بودم روحش شاد
یکشنبه 8 دی 1392 21:43
مجتبی [ ] لینک نظر
انشاالله هر وقت به خاطرات حج رسیدین خیلی مطلب داریم که با ید یاداوری بشه
پنج‌شنبه 28 آذر 1392 17:43
hassan vaziri [ ] لینک نظر
khandane mozo besiar jalebtar az tariff dardan an ast
چهارشنبه 6 آذر 1392 23:56
محسن [ ] لینک نظر
خیلی جالب بود ممنون .
سه‌شنبه 5 آذر 1392 12:40
علیرضا راجی [ ] لینک نظر
سلام
استفاده کردیم
منتظر خاطرات فرودگاه جده سالهای دهه ۷۰ هستیم ... البته ما هم باید کمک کنیم !
قربانتان علیرضا
سه‌شنبه 28 آبان 1392 12:00
sadredin hadidi [ ] لینک نظر
خاطره بسیار زیبایی بود که تک تک همکاران در دوران خدمت با آن رودر رو بودند. و اگر امکان یادداشت آنها بود کتاب بسیار زیبا و آموزنده برای همکاران جوان و تجدید خاطره برای پیش کسوتان می شد.
پاسخ:
درنظر دارم خاطرات استخدام در هما را در فرصتی بیاورم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد